تبليغاتX
آشیان خیال

سلام دوستان عزیز اینک بعد از مدتی یک غزلوارهء ساده و عاشقانه

تخیل

 

امشب دلا بیادش جشن دگر بپا کن

با بادهء خیالش زخم جگر دوا کن

 

در اوج شور و مستی تصویر ناز او را

ترسیم کن و مه را شرمنده در هوا کن

 

در حلقه های زلفش محبوس گر بمانی

چون دانه های باران با بوسه ات صفا کن

 

صیا د لحظه هایت دام کشش نشانده

جان را بده بدستش رسم وفا بجا کن

 

با سنگ یاد بردن آیینه ات شکسته

پامال گشتنت را در سینه ات خفاکن

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/6/23 و ساعت 17 |

شکست فصل خوشی

 

شکست فصل خوشی ،فرحت بهاران برد

سرور و عشق و طراوت ز شاخساران برد

 

زمین مهر ز تف باد کینه ها خشکید

امید هم نفســـــــی از دیار یاران برد

 

هجوم حادثه ها دامن چمنرا باز

چه پاره کرده ، امید امیدواران برد

 

ببین تو پندک گلها که نا شگفته بخفت

چو فصل رفته دگر دانه های باران برد

 

سکوت گوشهء غمنامه در طنین آمد

ترانه از لب ما در کویر خاران برد

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/5/23 و ساعت 23 |

گل در خارستان

 

کشتی درد بی کناره منم

مانده در موج صد گذاره منم

 

در میان امید و ماُیوسی

لالهء سرخ دشت خاره منم

 

خورده ام تیر حکم بودن را

تا بمیرم سوا زچاره منم

 

چون گلی در میان توفانها

دست تقدیر پاره پاره منم

 

هر چه سازم نهان غم خود را

بهر او صید آشکاره منم

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/4/24 و ساعت 13 |

بهار مختصر

 

باز آمــــــدی به دیدن ما  مختصر بهار

صبر اندکی که با تو دهم ناله سر بهار

 

دیرم بمان که آمدنت پر خـــــروش کرد

شوق تلاطم نفســــــــم تا دگر بهار

 

بی تو درون باغ دلم جز خزان نبود

با توست زندگی به خدا پر ثمر بهار

 

توفان حزن مردم غافل به هیچ گیر

باکی مکن بزور نسیم از خطر بهار

 

همچون سوار تیز رسیدی زبیشه ها

شد لحظه ها ز یورش سبزت شکربهار

 

یکسو هوای دلکش و یکسو شگوفه ها

مرغ چمن ســـــرود زند زین هنر بهار

 

باد امید از لب هر سبزه می وزد

خاموشتر زنغمهء سازت نگر بهار

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/4/6 و ساعت 0 |

درود و تهنیات آغشته با بوی بهار نثار مشام نگاه تان باد، بهار تان سبز و تفکر تان همسفر شوق زندگی.

امیدبا بهار

دوباره در وطن خود بهار می آرم

زخلد هم نفسی ها قرار می آرم

 

امید روشنی در کنار هم بودن

ز آفتاب تفاهم به بار می آرم

 

به زور عشق حصار نفاق می شکنم

و فصل عید و خوشی بی شمار می آرم

 

به زیر سبزه کنم  دفن ،واژهء نفرت

به باغ خویش صدای هزار می آرم

 

ز لطف غیر غم ما ،وزین ترین غم شد

شود ز اهل وطن غمگسار می آرم

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/3/18 و ساعت 13 |
 

 

اهدا به سیمای زیبایی زادگاهم ،به دو گنبد زمردین روضهء شاه ولایت حضرت علی (رض) در شهر مزار شریف ،افغانستان

 

انبار بستن آرزو

 

به هر کویی روم آن کوچه در سوی تو  میآید

به چشم دل جـــهان بینم فقط روی تو میاید

 

بباغ عارضت مولا تنم بی گام در رقصســت

مشام خاطر من مست مست ،بوی تو میآید

 

کبوتر های آزم را  بباغت بسته ای ،دانم

به یک انبار در بســـتن ز بازوی تو میآید

 

ز بانگ ماه میآید فقط این نغمه بردیده

رگ انوار در خــــورشید از کوی تو میآید

 

نمایان می شود از هر طرف ایوان ناتکرار

زمــــــردین دو تا گنبد زپهلوی تو میآید

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/3/11 و ساعت 12 |

 یک قدم غافل*

یک قدم غافل شدم صد سال راهم دور شد

زیور امیــــد ها از لحظه هایم چور شـــــد

 

حسرت دیدار  دلرا نا توانتر میکنــــــــــد

بی رخت خورشید من صد آفتاب بی نور شد

 

رد پای من به دنیا  بی توجه مانده است

در شبستان فرامـــوشی حضورم گور شد

 

جز فکاهت نیست دیگر دوستی در عصرما

کی کند تزویر الا  ، گر کسی مجبور شد

 

اندکی در مسند بخت و هزاران ناامید

من ندانم از کجایی این چنین منظور شد؟

 

نیش اهل عیب را خوردن تحمل باید ت

چون حریم شعر گفتن خانهء زنبور شد

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/3/9 و ساعت 22 |

بهانهء زندگی

سخن میان لبت عاشقانه میگردد

هوای خانهء من پر ترانه میگردد

 

نهاد بودن من می شود اسیر نگات

به تیر  لطف تو هر دم نشانه میگردد

 

 

نوای دستهء یادت به گوش خلوت من

نوار خاطره ها  و فســـــــانه میگردد

 

تمام خاطره هایت مرا چو گنجی بود

بدست خالی وقتم خزا نه میگردد

 

سوای عشق به دل زندگی همه پوچست

زهی برای دوامـــــــش بهانه میگردد

 

به بحر  فکر دلم رقص موج هجر بود

خروش بی کسیم شــــــــاعرانه میگردد

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/2/27 و ساعت 16 |
اینک بر ادامهء بحث در مورد زبان فارسی گفت و شنید آقای پروفیسور مجاور احمد زیار دانشمند پشتو زبان افغانستان را که با رادیو آلمان انجام داده است بدون تصرف خدمت تان می نویسم

درافغانستان همه روزه دهها کتاب تازه فارسی وارد بازار می شوند.
درافغانستان همه روزه دهها کتاب تازه فارسی وارد بازار می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/2/24 و ساعت 19 |

 

سرواژهء کتاب جهان فارسی بود

ما دل بدین زبان پر از عشق داده ایم.

منیر سپاس

در این روز ها بصیر بابی  و دو تن روزنامه نگار دیگر در ولایت بلخ بر حسب دستور خرم وزیر فرهنگ افغانستان به جرم استفاده از واژه های زبان مادری خویش یعنی فارسی مجازات شده اند  نمی دانم وظیفه و مسوولیت آقای وزیر ،رشد و حفظ فرهنگ تمام مردم افغانستان است و یا دشمنی با یک زبان زنده و شیرین دنیا، افغانستان زادگاه و خاستگاه این زبان است، چرا چنین شخص مغرض بی خبر از تاریخ سمت وزارت فرهنگ را به عهده دارد،در شرایطی که وطن ما ازشش جهت مورد تهاجم است و ضروری ترین احساس  ملت شدن و  بعد وحدت ملی است  آتش نفاق را در میان مردم افغاستان دیده و دانسته شعله ور تر میسازد

من منحیث یک تبعه افغانستان و یار نا توان قلم از آقای وزیر فرهنگ تقاضا میکنم شرافتمندانه استعفا بدهند تا کارفرهنگ  به اهل فرهنگ سپرده شود؛ فارسی  زبان زنده ءمردم ماست زادگاه فارسی افغانستان است و به تکرار می گویم زبان حدود جغرافیایی ندارد و نمی توان برایش سرحد تعین کرد هیچ فارسی زبان به کسی و به ویژه برادران پشتو زبان مان تحمیل نکرده است کدام واژه را در زبان شان  به کار ببرند و کدام واژه را از زبان دری کار بگیرند پس چراوزیر و چندی مانند او در برابر زبان فارسی حساسیت نشان می دهند اگر دانشگاه و دانشکده بگویی چه ضرری به زبان پشتو می رسد و اگر زبان پشتو اینقدر ضعیف باشد که نتوانددر کنار دیگر زبان ها زنده بماند پس چرابرای حفظ زبان پشتوطرق دیگر سچه سازی را در پیش نمی گیرند من فکر میکنم زبان پشتو در میان مردم ما جایگاه خود را دارد و زنده خواهد ماند و ضرورت به چنین بدنام سازی عمدی ندارد زیرا چنین اقدام ها بیشتر زبان پشتو را در انظار دیگران بد می سازد تا زبان فارسی؛ در پس این حساسیت تعصب قومی و فاشیزم پشتو نهاس متعصب است که تا دیروز  پنهان بود و امروز آشکار شده است، پس باید تمام مردم افغاستان چه فارسی زبان وچه پشتو زبان و متکلمین سایر زبانها در افغاسنتان بر علیه این عمل نا بخردانه وزیر فرهنگ آقای خرم اقدام کنند، به برادران پشتو زبان خویش توصیه می کنم که  فارسی  ستیزی هیچ نوع سود برای شما نداردواشتباه حمایت بی قید وشرط از طالبان را تکرار نکنید . 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/2/17 و ساعت 9 |
سلام دوستان عزیز از سفر بر گشتم  بعد از جمع بندی خاطرات خدمت تان سفرنامه را خواهم نوشت از حضور هر یک شما عزیزان سپاسگزارم.
+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/2/13 و ساعت 11 |
 سلام دوستان عزیز ، بنا بر دعوت شرکت شیوارنجینی از دهلی هندوستان بعد از تاریخ ۲۵ جنوری برای اجرای یک سلسه برنامه هایی موسیقی به هند میروم تا گنگا راببینم و جمنا را تماشا، به آرامگاه پدر معانی حضرت میرزا عبدالقادر بیدل نیز خواهم رفت ،بیدل شاعر اندیشه ها آیینه ها و حیرت ها، و  هم چنان به زیارت  نشانی حضرت خواجه نظام الدین اولیا نیز که از آرزو های دیرین من بود نیز میروم.

این هم یکی دو نبشته ء معلوماتی د رمورد برنامه ها، بعد از برگشت در مورد سفر  و برنامه ها خدمت تان خواهم نوشت . منیر سپاس شما

                                          

 31Jan 2008, 18:30
INGAF, JNU
NEW DELHI, NEW DELHI -57, Delhi
110057

SITAR RECITAL BY SH. SUBRATA DE, GHAZAL BY  MONIR SEPAS FROM AFGHANISTAN, TABLA ACCOMPANIMENT BY SH. JITENDRA SWAIN.

 01Feb 2008, 18:30
205, TANSEN MARG,
NEW DELHI, NEW DELHI, Delhi
110001

OZONE PRATIBHA MANCH , AN EVENING OF GHAZAL AND SUFI ORGANISE BY SWARANJALI DELHI . GHAZAL BY  MONIR SEPAS FROM AFGHANISTHAN, ANKITA DASH , GULFAM SABRI FROM DELHI WILL BE THE HIGHLIGHT OF THIS CONCERT. SUPPORTED BY OZONE GROUP.

 06Feb 2008, 19:00
KALA BHARTHI, VISHAKHA PATNAM,, VISHAKHA PATNAM , VIZAK, Andhra Pradesh

OZONE PRATIBHA MANCH PRESENTS an evening of CLASSICAL MUSIC AT KALA BHARTHI ON 6TH FEB 2008, IN ASSOCIATION WITH SWARANJALI, DELHI. SITAR SOLO BY SH. SUBRATA DE, SUFI SONG BY MONIR SEPAS FROM GERMANY, TABLA ACCOMPANIMENT BY SH. AMIT CHATTERJEE FROM KOLKATA, CLASSICAL SYNTH AND PIANO RECITAL BY SH. SEETHA RAMAIHA FROM HYDERABAD. www.subratade.com

07Feb 2008, 19:00
VIZAC STEEL PLANT,
VISHAKHAPATNAM
, Andhra Pradesh
Kosten : INVITES ONLY

SITAR RECITAL BY SH. SUBRATA DE, TABLA ACCOMPANIMENT BY SH. AMIT CHATTERJEE, CLASSICAL SYNTH RECITAL BY SH. SEETARAMHIYA RAO, GHAZAL BY  MONIR SEPAS FROM  Afghanistan and GERMANY

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/1/22 و ساعت 20 |

 

تمنا

خوشا نوبهاری که یارم بیارد

که سردی دل را به گرمی گذارد

 

نوایش رساند هوای بهاران

فضای چمــــــنزار نیکو بر آرد

 

اگـــــر او نیاید ندارم بهاری

که پائیز اشکم بباران سپارد

 

به من انتظارش شراب ثواب است

چه می ها خیالش به فکرم گسارد

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2008/1/11 و ساعت 22 |

امـــــــروز

 

دود  عداوت گرفت میهن انسان را

طوق تفرق رسید گردن  انســـــان را

 

قیمت خون کمتر از آب و طلای سیه

سود به وحشت رساند مُردن انسان را

 

بی غمی و ناهمی ،کینه ستیزی رواج

میدهد و می کُشد شیون انســــــــــان را

 

هر سو نگاه  سردسرد، رنج و غم ودرد درد

داغ زند عقده ها دامن انســـــــــــــــان را

 

بینکه  به ایراد شد  خاک و زمین و زمان

پس چه تحمل کند  بودن  انســــــــان را؟

 

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2007/12/31 و ساعت 10 |

 

سود اشتیاق

 

ماییم مست عشق او او در هوای دیگری

پیوسته غرق فکر او او در قفای دیگری

 

این زر عشقم را چرا ارزان فروشد یار ما؟

مارا بهای دیگرست او در بهای دیگری

 

در راه هجرش استوار گام توصل میزنیم

رنج جفایش می بریم او در وفای دیگری

 

با آنکه یک نیم نگه  بر ما ندارد لیک باز

باشیم مشتاق رخش این ماجرای دیگری

 

از سود های اشتیاق احساس مایان را خرید

دلداده یی او گشته ایم او در هوای دیگری

 

+ نوشته شده توسط منیر سپاس در 2007/12/21 و ساعت 14 |